تسخیر در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 4:25
تسخیر در این مطلب، جزئیات مربوط به «تسخیر» ارائه شده است. نه نه غر که نه، شاید یک جورهایی بشود گفت دردو دلی است. شاید اصلا این زخم را که تازه پوست آورده بشود دوباره کند تا بسوزد تا خون بچکد و درد بکشم، انگار تازه که میشود هربار، برایم بهتر است.انگار اصلا اگر خوب شود یادم برود، بعد دوباره یک روز دستت...
افشای جزئیات سایکوز سایلنس
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 4:25
سایکوز سایلنس آنچه تاکنون درباره «سایکوز سایلنس» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم. وای وای وای نمیدانی بی قراری انگار یک کلمه است برای توصیف یک عاشقانه ی لطیف، در برابر دردی که میکشم. اصلا هیچ کس حالی اش نمیشود، هر روز زنده زنده ایستاده خوابیده در هر حالی، خورده میشوم، درونم مرا میدرند میخورن...
ماجرای سنگ سبز
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 4:25
سنگ سبز در این مطلب، جزئیات مربوط به «سنگ سبز» ارائه شده است. گاهی به آینه نگاه کن، به تصویر من وقتی برای تو موهایم را شانه میکنم، یا عطر میزنم، یا پیراهن مورد علاقه ات را میپوشم، یا مثل دختر بچه ها گل کوچکی به موهایم میزنم. من را ببین عاشقانه ببین.قبرستان که پر از مرد مثل توست، مثل کورها دست به سرد...
Robert frost
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:01
...,Two roads diverged in a wood, and I,I took the one less traveled by.And that has made all the difference...در دل جنگلی انبوه، راه دو شاخه شد. و منراهی را در پیش گرفتم که رفت و آمد در آن کمتر بود،و همین، سبب این همه دگرگونی شد.
Breakfast at Tuscany
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 18:04
تابستان یکی از همان سال ها بود، صبح زود طبق عادتی که از زمان بودن با او پیدا کردم، بیدار شدم. آفتاب زیبایی بود فکر کردم امروز کمی در تاکستان قدم بزنم و شاید بعد از آن به خدمتکار پیر و کج و کوله ام بگو
Dancing with the wolfman
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
شاید حالا حالا ها نه ولی یه بعدازظهری وقتی خیلی پیر شدی وقتی کسی دیگه دوستت نداره و تنهایی، وقتی حتی برای کارهای کوچیکت هم به کسی نیاز داری، وقتی قلبت سرد و سنگین میزنه و روحت پیر شده و دیگه نمیتونی
Back to black 7/25:00
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
دلم فقط یک پنجره میخواست، یک پنجره با پرده های حریر روشن! یک پنجره که به حیاط باز شود، به نور به آفتاب به گلها، رو به یک باغچه. دنیا بعد از تو همینقدر دردناک بود، اینقدر که حتی یک پنجره آرزو شد! یک
پیامی از لویی فردینان سلین
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
وقتی تمام هستی صداهای درون مرا بر سر من فریاد میزند، حتی چند سطر کتاب: چندسطرکتاب: دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست، داری خواب میبینی.
تسخیر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
آنقدر زود از دهنت افتادم که باورم نشد روزی آنقدر گرم بودم که باید برای لقمه گرفتنم صبر میکردی، نه نه غر که نه، شاید یک جورهایی بشود گفت دردو دلی است. شاید اصلا این زخم را که تازه پوست آورده بشود دوباره کند تا بسوزد تا خون بچکد و درد بکشم، انگار تازه که میشود هربار، برایم بهتر است. انگار اصلا اگر خوب...
سایکوز سایلنس
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
وای وای وای چقدر دلم برایت تنگ شده است، چقدر درد میکنم، همیشه، فقط درد میکنم، درونم میسوزند، میکشند، جیغ میکشند، زخم میکنند، میبرند... وای وای وای نمیدانی بی قراری انگار یک کلمه است برای توصیف یک عاشقانه ی لطیف، در برابر دردی که میکشم. اصلا هیچ کس حالی اش نمیشود، هر روز زنده زنده ایستاده خوابیده در ...
واینمیسته خیالت راحت کوفته است...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
حالم خیلی بد بود میدونستم با این غم دیگه دنیا نمیگذره، مطمئن بودم تهش همینجاست، باور داشتم به گوه کشید کار به لجن به کثافت، دیگه هیچ راهی نیست. از کلافگی تلوزیونو روشن کردم که یه صدایی به جز صداهای تو مغزم بشنوم، خانومه گفت مواد لازم برای تهییه ی کوفته برنجی... یه نفس عمیق کشیدم، فهمیدم میگذره، اشکا...
R.I.P
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
آرامم آرام مثل درد بی امان مرد یهودی که دخترش را در کوره سوزانده اند مثل ضربان قلب آن دختر باکره، وقتی هستی اش به نام تجاوز خدشه دار میشد.بقدر آن کودک پناهنده ی در قایق، گرفتار طوفان به اندازه ی عاشقی که دیروز تشییع جنازه ی عشقش بود، آرامم.آرامم به اندازه ی وحشت پدربزرگ وقتی بخاطر فراموشی، از سرما و...
سنگ سبز
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
در میان تمامی این روزها، گاهی روبروی آیینه ای، یا ویترین مغازه ای یا حتی توی ترافیک از آینه ی ماشین در بین شلوغی دنیایت، خودم را میبینم، میبینم که زنی با چشمهایی که انگار همیشه خیس است به من نگاه میکند. آن لحظه ها بیش از همیشه دلم برای خودم تنگ میشود، اگر مرد بودم زن درون آینه را عاشقانه از درون جیو...
ابتلا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
همیشه از خودم پرسیدم چرا داشتن تورو دوست دارم، شاید چون تو بقدر من آلوده یا بیمار یا گناهکاری؟ شاید چون دقیقا قدر من بدی؟ شاید چون منو تو متن داستان زندگیمون خیلی شبیه به همه؟ من هرگز نمیتونم از تو بگذرم، زندگی ادامه داره، ما ادامه داریم، من هم ادامه میدم و رد میشم. آدمهای جدید میان و جای خالی تورو ...
دچار یعنی قتل باسبق تصمیم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:04
دچار یعنی قتل باسبق تصمیم دچار شدم، الان چند وقته، تا قبل ازین نمیدونستم معنیه دچار شدن چیه، لامصب یه چیزیه بدتر از عشق، حتی راه هم که میره کلافه میشی، دلت میخواد بگیریش بزاریش یه گوشه فقط مال تو باشه، عصبانی میشی همش، خشم داری وقتی ازش دوری، یه حال کثافتیه، یجوری بیچاره اش میکنی که فقط بخواد بره، ب...
نوستالژی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:27
بند هایم می سوزد استخوانهایم ترک برمیدارندصدای خرد شدن دندانهایم را می شنومخون از چشم هایم فواره می کندزن درونم باز غوغا می کندرام نمی شود ماده گرگ زنانگی هایمزوزه می کشد که هر چه خون دلم را می مکد، جز تلخی غم نمی چشدمی بینی درد عشق ات چطور وحشی اش می کند؟ عاقبت تو و این زن عاصی را خواهم سوزاند
زندگی جای دیگری است.
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:27
در شعری نوشت : قلب زبانش به آرامی می تپید، به خود می گفت که زبانش، انگشت کوچکش، سینه اش و ناف اش هریک وجودی مستقل دارند و با صدایی نا مشخص با هم صحبت می کنند. به خود می گفت بدن این دختر جوان از هزاران موجود تشکیل شده است، و دوست داشتن این بدن یعنی گوش دادن به موجوداتش که به رمز با هم صحبت می کنند.(م...
She and her darkness
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:27
اون کسی هم که اومده ده سال پیش تا حالا من میشناسمش. یه آدمیه که خیلی حساسه، یه دختریه که داغونه. منم بهش هیچ حسی ندارم، ببینیش خودت میفهمی. این چند روزم که رفتی فقط تعریفتو کردم. دوست نداشتی زنگ نزن مهم نیست. من با تنهاییه خودم میسازم. دیشب همونجایی بودم که با تو کلی خاطره داشتم. فردا شبم دارم میرم ...