خرید بک لینک
تسخیر در این مطلب، جزئیات مربوط به «تسخیر» ارائه شده است. نه نه غر که نه، شاید یک جورهایی بشود گفت دردو دلی است. شاید اصلا این زخم را که تازه پوست آورده بشود دوباره کند تا بسوزد تا خون بچکد و درد بکشم، انگار تازه که میشود هربار، برایم بهتر است.انگار اصلا اگر خوب شود یادم برود، بعد دوباره یک روز دستت را بگیرم بعد تو حرف بزنی یا حتی عاشقم شوی باز،و بعد که دلم گرم شد باز از دهانت بیوفتم، آن وقت یخ کنم تا مغز استخوان. یخ کنم و یک گوشه با یک زخم جدید... نه همان قبلی بهتر است اصلا، وخامتش خواصی دارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 4:25

سایکوز سایلنس آنچه تاکنون درباره «سایکوز سایلنس» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. وای وای وای نمیدانی بی قراری انگار یک کلمه است برای توصیف یک عاشقانه ی لطیف، در برابر دردی که میکشم. اصلا هیچ کس حالی اش نمیشود، هر روز زنده زنده ایستاده خوابیده در هر حالی، خورده میشوم، درونم مرا میدرند میخورند به صلیب میکشند، و بعد از بیرون من مهربان و لطیف لبخند میزنم و نگاهش میکنم که دستم را گرفته آنچنان عاشقانه، آنچنان مظلوم... نه دیگر برگرد و نه برو. نه هیچ چیز، فقط میخواهم تمام شود، این دنیا باید فکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 4:25

سنگ سبز در این مطلب، جزئیات مربوط به «سنگ سبز» ارائه شده است. گاهی به آینه نگاه کن، به تصویر من وقتی برای تو موهایم را شانه میکنم، یا عطر میزنم، یا پیراهن مورد علاقه ات را میپوشم، یا مثل دختر بچه ها گل کوچکی به موهایم میزنم. من را ببین عاشقانه ببین.قبرستان که پر از مرد مثل توست، مثل کورها دست به سردی سنگ میکشند انگار از خلال آن سختیو سردی منتظر زن مهربان خودشان هستند که بار دیگر دستشان را بگیرد و با گرمی بنوازد. به دستهای مردان در قبرستان نگاه کن، به چشمهای تشنه ی محبتشان نگاه کن. من اینجا ایستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 4:25

...

,Two roads diverged in a wood, and I

,I took the one less traveled by

.And that has made all the difference

...

در دل جنگلی انبوه، راه دو شاخه شد. و من

راهی را در پیش گرفتم که رفت و آمد در آن کمتر بود،

و همین، سبب این همه دگرگونی شد.

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:01

تابستان یکی از همان سال ها بود، صبح زود طبق عادتی که از زمان بودن با او پیدا کردم، بیدار شدم. آفتاب زیبایی بود فکر کردم امروز کمی در تاکستان قدم بزنم و شاید بعد از آن به خدمتکار پیر و کج و کوله ام بگوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 18:04

شاید حالا حالا ها نه ولی یه بعدازظهری وقتی خیلی پیر شدی وقتی کسی دیگه دوستت نداره و تنهایی، وقتی حتی برای کارهای کوچیکت هم به کسی نیاز داری، وقتی قلبت سرد و سنگین میزنه و روحت پیر شده و دیگه نمیتونی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:23

دلم فقط یک پنجره میخواست، یک پنجره با پرده های حریر روشن! یک پنجره که به حیاط باز شود، به نور به آفتاب به گلها، رو به یک باغچه. دنیا بعد از تو همینقدر دردناک بود، اینقدر که حتی یک پنجره آرزو شد! یک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:23

وقتی تمام هستی صداهای درون مرا بر سر من فریاد میزند، حتی چند سطر کتاب: چندسطرکتاب: دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست، داری خواب میبینی.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:23

آنقدر زود از دهنت افتادم که باورم نشد روزی آنقدر گرم بودم که باید برای لقمه گرفتنم صبر میکردی، نه نه غر که نه، شاید یک جورهایی بشود گفت دردو دلی است. شاید اصلا این زخم را که تازه پوست آورده بشود دوباره کند تا بسوزد تا خون بچکد و درد بکشم، انگار تازه که میشود هربار، برایم بهتر است. انگار اصلا اگر خوب شود یادم برود، بعد دوباره یک روز دستت را بگیرم بعد تو حرف بزنی یا حتی عاشقم شوی باز، و بعد که دلم گادامه مطلب

برچسب: تسخیر, نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

وای وای وای چقدر دلم برایت تنگ شده است، چقدر درد میکنم، همیشه، فقط درد میکنم، درونم میسوزند، میکشند، جیغ میکشند، زخم میکنند، میبرند... وای وای وای نمیدانی بی قراری انگار یک کلمه است برای توصیف یک عاشقانه ی لطیف، در برابر دردی که میکشم. اصلا هیچ کس حالی اش نمیشود، هر روز زنده زنده ایستاده خوابیده در هر حالی، خورده میشوم، درونم مرا میدرند میخورند به صلیب میکشند، و بعد از بیرون من مهربان و لطیف لبخندادامه مطلب

برچسب: سایکوز,سایلنس, نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

حالم خیلی بد بود میدونستم با این غم دیگه دنیا نمیگذره، مطمئن بودم تهش همینجاست، باور داشتم به گوه کشید کار به لجن به کثافت، دیگه هیچ راهی نیست. از کلافگی تلوزیونو روشن کردم که یه صدایی به جز صداهای تو مغزم بشنوم، خانومه گفت مواد لازم برای تهییه ی کوفته برنجی...

یه نفس عمیق کشیدم، فهمیدم میگذره، اشکامو پاک کردم رفتم

+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۹۵ساعت 17:34 توسط Lotus.S |

برچسب: واینمیسته,خیالت,راحت,کوفته, نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

آرامم آرام مثل درد بی امان مرد یهودی که دخترش را در کوره سوزانده اند مثل ضربان قلب آن دختر باکره، وقتی هستی اش به نام تجاوز خدشه دار میشد.بقدر آن کودک پناهنده ی در قایق، گرفتار طوفان به اندازه ی عاشقی که دیروز تشییع جنازه ی عشقش بود، آرامم.آرامم به اندازه ی وحشت پدربزرگ وقتی بخاطر فراموشی، از سرما و گرسنگی کنار خیابان جان دادآرامم مثل سوز جگر مادر زندانی سیاسی، در آخرین لحظه ی قبل از اعدام پسرشبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

در میان تمامی این روزها، گاهی روبروی آیینه ای، یا ویترین مغازه ای یا حتی توی ترافیک از آینه ی ماشین در بین شلوغی دنیایت، خودم را میبینم، میبینم که زنی با چشمهایی که انگار همیشه خیس است به من نگاه میکند. آن لحظه ها بیش از همیشه دلم برای خودم تنگ میشود، اگر مرد بودم زن درون آینه را عاشقانه از درون جیوه ی سرد و شیشه بیرون میکشیدم، مطمئنم اگر مرد بودم حتما معشوقه ام این زن بود، نمیشود دوست نداشت زن کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

همیشه از خودم پرسیدم چرا داشتن تورو دوست دارم، شاید چون تو بقدر من آلوده یا بیمار یا گناهکاری؟ شاید چون دقیقا قدر من بدی؟ شاید چون منو تو متن داستان زندگیمون خیلی شبیه به همه؟ من هرگز نمیتونم از تو بگذرم، زندگی ادامه داره، ما ادامه داریم، من هم ادامه میدم و رد میشم. آدمهای جدید میان و جای خالی تورو پر میکنن، شاید حتی بهتر از تو. من فقط نمیدونم با جزامی که ازتو گرفتم و پوست روحم رو خورده چطور باادامه مطلب

برچسب: ابتلا, نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

دچار یعنی قتل باسبق تصمیم دچار شدم، الان چند وقته، تا قبل ازین نمیدونستم معنیه دچار شدن چیه، لامصب یه چیزیه بدتر از عشق، حتی راه هم که میره کلافه میشی، دلت میخواد بگیریش بزاریش یه گوشه فقط مال تو باشه، عصبانی میشی همش، خشم داری وقتی ازش دوری، یه حال کثافتیه، یجوری بیچاره اش میکنی که فقط بخواد بره، بدبختش میکنی خودتم بد بخت میکنی، اصلا انگار مدلش اینه تا به خاک سیاه نشینید ول کن نیستی، من دچار شدم،ادامه مطلب

برچسب: دچار,یعنی,باسبق,تصمیم, نویسنده: نیکا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:04

صفحه بندی